تبليغاتX
سماموس
 
  صفحه اصلی |  تماس با نویسنده  

 باز باران

شنبه بیست و دوم فروردین 1388

در اين روزهای بارانی به ويژه هنگامي كه چتر به همراه نداشته باشي، با اين كه براي همه باعث دردسر است اما براي من يادآور بهترين خاطرات است. چرا كه من از دور دستها آمده‌ام، از مزارع گندم، ....
با تو ايمنم
و با تو سرشارم
از هر چه زيبايي است
پناهم باش
تا سنگيني غربت
از شانه هايم فرو ريزد
و ملال تنهايي از چشمهايم
من از دور دستها آمده‏ام
از مزارع گندم
و از سرزميني که آسمانش
تنها دو پيراهن دارد
روزها آبي مي‏پوشد
وشبها پيراهني بلند
که تاب مي خورد
در رقص هزار و يک ستاره روشن
امروز صبح گفتگوي نخستين مهندس سمندريان(دوست و همكار عزيرم) و من اشاره به همين موضوع داشت: لذت بردن از اين هواي بهاري‌ي به سبك شمال. 
پوشيدن چكمه‌اي، به تن كردن باراني‌اي و رفتن به ميان باران در جنگل، باغ و مزارع برنج. 
تنها سهم از اين همه نعمت، دلتنگي، يادآوري خاطرات و شعر باز باران، با ترانه است. تنها همين.

گزیده:

Few are those who see with their own eyes and feel with their own hearts.
Albert Einstein   

  ساعت 21:57 به قلم مهرداد