|
|
|
|
جمعه دهم اسفند 1386
"Architecture is the work of a single architect." "A great architecture is the work of a single architect. " Fred Brooks wrote this in 1975. Granted, there are some great examples of this: But in practice, geniuses are rare, and in many organizations good architectures are most often the work of a small group of people working as a team. The architecture team acts as a team as defined by Katzenbach and Smith A team is a small number of people with complementary skills who are committed to a common purpose, performance goals, and approach for which they hold themselves mutually accountable. So the architecture team is not a committee, meeting every Tuesday at 15:00; it is not a problem clearinghouse; it is not an ivory tower, a resting place for successful but tired designers. Especially for complex systems, a well-chosen architecture team is needed to bring the right mix of domain and software engineering experience, and the right mix of design specialties (hence minimizing the [my favorite architecture] effect mentioned above). The architecture team needs significant flexibility in composition and structure. Some of the architects may become the architects of subsystems, once those have been defined. However, it is important to have a clearly designated team leader: a lead software architect who can drive the effort, arbitrate, resolve conflicts, and bring timely closure to project tasks. Philippe Kruchten
گزیده: «موفقيت» به دست آوردن چيزی است که دوستداری و «خوشبختی» دوست داشتن چيزی است که به دست آوردهای.
ساعت 20:17 به قلم مهرداد
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت میکرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمیدانست. روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم میزد. هنگامی که از آشپزخانه عبور میکرد، صدای ترانهای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده میشد. پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: "چرا اینقدر شاد هستی؟" آشپز جواب داد: "قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش میکنم تا همسر و بچهام را شاد کنم. ما خانهاي حصیری تهیه کردهایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم..." پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت : "قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!! اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است." پادشاه با تعجب پرسید: "گروه 99 چیست؟؟؟" نخست وزیر جواب داد: "اگر میخواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید اين کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!" پادشاه بر اساس حرفهای نخستوزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند. آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکههای طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت. آشپز سکههای طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!! او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!! فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاقها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛ اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!! آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر به دست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند. تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکردهاند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمیخواند؛ او فقط تا حد توان کار میکرد!!! مرجع: از نامههای ارسالی دوست خوبم مرتضی گزیده: زندگي پل است. از آن عبوركنيد، ولي روي آن چيزي بنا نكنيد. بودا
ساعت 19:41 به قلم مهرداد
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
بیش از یک هفته بود که از نعمت اینترنت محروم بودم. بعد از مدتها، امروز ارتباط با اینترنت دوباره برقرار شد. احساس خوبی است، احساس ارتباط با دهکده جهانی
گزیده:

ساعت 19:36 به قلم مهرداد
|
|
|
|
|
|
|