تبليغاتX
سماموس
 
  صفحه اصلی |  تماس با نویسنده  

 تبديل نقطه ضعف به نقطه قوت

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد.. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد!
استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود . استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد. سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان ، با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد !
سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود .
وقتي مسابقات به پايان رسيد ، در راه بازگشت به منزل ، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد.
استاد گفت : " دليل پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت همان يك فن بود. و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي !
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كني. راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است. "
مرجع: ایمیل دوست خوبم آرش


گزیده:
سه چیز پایدار نماند: مال بی‏تجارت، علم بی‏بحث و ملک بی‏سیاست.
گلستان سعدی، باب هفتم، حکایت هفتم

  ساعت 22:42 به قلم مهرداد       

 روز جهانی کودک و تلویزیون

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386

مطلب زیر را از وبلاگ می‏زند باران به شیشه در اینجا آورده‏ام و تقدیم می‏کنم به همه بچه‏های دیروز و همه بزرگای امروز که آرزو می‏کنند کاش امروز، دیروز بود.

یادش به خیر!
الان همه چیز هست.
چندین شبکه تلویزیونی، سی دی ، دی وی دی ، کامپیوتر و برای بعضی ها هم شبکه های کارتونی ماهواره‌ای که فقط در طول شبانه روز،کارتن پخش می کنند.
اما در دوران کودکی ما فقط شبکه یک بود و کمی هم شبکه دو.
همه اش یک ساعت برنامه کودک پخش نمی کردند.
ما آن وقت ها میرفتیم و در قهوه خانه محله مان، بر روی یک صندلی چوبی لق می نشستیم و منتظر می ماندیم تا برنامه کودک شروع شود.
حدود سالهای ۵۶ و ۵۷ و ۵۸.
بعدها چند تائی هم در  روستا تلویزیون خریدند. و ما هم پس از آنها.
تلویزیون ها همه شان ۱۴ اینچ و سیاه و سفید.
اما چه خاطره‌  های رنگینی در ذهن‌ من است از آن  همه کارتن های سیاه و سفید !
مهاجران  که نام اصلی اش "لوسی رنگین کمان های جنوبی" بودجزو کارتون هایی با موضوع خانواده است. این محصول کمپانی نیپون سال 1982 به کارگردانی هیروشی سایتو ساخته شد. قصه های این مجموعه گاهی با مجموعه "خانواده دکتر ارنست" اشتباه می شود. در این مجموعه داستان سفر یک خانواده اروپایی به قلب طبیعت بکر استرالیا روایت می شود، اما خانواده لوسی می بر خلاف خانواده سوئیسی دکتر ارنست، از انگلستان به استرالیا مهاجرت می کنند تا یک مزرعه بزرگ را اداره کنند.
آغاز زندگی تازه آنها با ناامیدی همراه است و این روزها تا زمانی که سرانجام زمین مزرعه شان را صاحب می شوند، ادامه دارد، اما با این وجود لوسی می در کنار خواهرانش کیت و کلارا تجربه های تازه ای چون کشف حیوانات عجیب و غریب، آشنا شدن با بومیان و آدم های جدید چون آقای پتی بل بداخلاق با سگ بدجنس اش که دائم دنبال گازگرفتن آدم ها بود و ... را در زندگی شان به دست می آورند.
آکی را میازاکی فیلمنامه این مجموعه را بر مبنای رمانی از فیلیس پیلینگ تن در 50 اپیزود 24 دقیقه ای نوشته است. "مهاجران" که محصول ژاپن است از 10 ژانویه سال 1982 تا 26 دسامبر همین سال در این کشور پخش شد. در این مجموعه صداپیشگانی چون مینوری ماتسوشیما (لوسی می)، ری هوکو یوشیدا (کیت)، کاتسانوسوکی هوری (آرتور)، ساکیکو تاماگاوا (کلارا) و تاتسویا ماتسودا (بن) حضور داشتند.
مجموعه "حنا، دختری در مزرعه" با عنوان اصلی "کاتری دختری از مرغزار" یکی دیگر از محصولات کمپانی نیپون و به کارگردانی هیروشی سایتو است که در میان تماشاگران کودک آن دوران محبوب شد. این مجموعه مضمون آشنای سریال های ژاپنی آن دوران از جمله "هاچ زنبور عسل" است که در این مجموعه هم تکرار می شود. داستان دختری است که در فنلاند با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کند.
او منتظر مادرش است که برای کار به آلمان رفته است. تا اینکه جنگ جهانی اول شروع می شود و مادر نه می تواند برایشان پول بفرستد و نه می تواند برگردد. بنابراین حنا مجبور می شود به تنهایی با سختی ها رو به رو شود. او به یک مزرعه می رود، اما با اخلاق خوبی که دارد در دل تمام آدم های مزرعه جا باز می کند.
آکی را میازاکی همانند مجموعه "مهاجران"، فیلمنامه سریال "حنا، دختری در مزرعه" را بر مبنای رمانی از اونی نولیوار در 49 اپیزود 24 دقیقه ای در سال 1984 نوشت. در این مجموعه صداپیشگانی چون هیتومی اویکاوا (حنا)، توشیکو فوجیتا (سارا)، تورو فاریا (مارتی) و ... صحبت کرده اند.
مجموعه "بنر" با عنوان اصلی "بنر تیل، داستان سنجاب خاکستری" بر مبنای داستان هایی از ارنست تامپسون سال 1979 ساخته شده است. این مجموعه محصول کمپانی نیپون و کشورهای ژاپن و آلمان است. یوشی هیروکوردا "بنر" را در 26 اپیزود ساخته و از هفت آوریل سال 1979 تا 29 دسامبر همین سال پخش شد.
کارتون "بنر" یکی از داستان هایی بود که روابط ساده زندگی را به تصویر می کشید، دوستی های کودکانه، سادگی های لذت بخش، قهرها و آشتی ها بچگانه از جمله این روابط بود. این مجموعه داستان سنجاب کوچکی را روایت می کرد که پس از به دنیا آمدن به مزرعه ای می آید و از بخت بدی که دارد به دست انسان ها گرفتار می شود.
آنها سنجاب را به دست گربه می دهند تا او را بخورد، اما دل گربه به حال سنجاب کوچک می سوزد و او را به فرزندی قبول می کند و نام بنر بر او می گذارد. بنر و مادر گربه اش با شادمانی در مزرعه زندگی می کنند، اما خوشبختی آنها طولی نمی کشد؛ مزرعه آتش می گیرد، بنر از مادرش جدا می شود و ناچار به جنگل فرار می کند؛ جایی که با حیوانات جنگلی رو به رو می شود و ماجراها و دشواری های مختلفی را تجربه می کند.
مجموعه "دختری به نام نل" با نام اصلی "سرگردانی های دختری به نام نل" بر مبنای رمانی از The Old Curiosity Shop یک نسخه ژاپنی دیگر از رمان های غربی است که باز هم مضمون جستجوی مادر را دارد. این بار نل ترنت در بریتانیا عهد دیکنز همراه پدربزرگش دنبال مادر می رود، اما همراهی این پدربزرگ که در داستان دیکنز از ناچاری و فشار مالی به قمار رو آورده است، نمی تواند کمکی به جستجوی نل بکند.
برادر نل که بیشتر با موهای بلندش به یاد آورده می شود هم از شخصیت های مجموعه کارتونی بود. سازندگان مجموعه "دختری به نام نل" قصد داشتند با خلق موقعیت هایی علاوه بر ماجراجویی و درام، عنصر کمدی را هم با حضور دو شخصیت چاق و لاغر شرور به داستان بیفزایند، اما وحشت و بدبختی نل و تصویر سیاه بریتانیا قرن نوزدهم برگرفته از آثار دیکنز فضای کارتون را تیره تر می کند.


گزیده:
می‏گویند از بزرگی پرسیدند که چه چیز این آدمیان تو را شگفت‏زده می‏کند؟ گفت اینکه تا بچه هستند، می‏خواهند بزرگ شوند، وقتی بزرگ شدند، می‏خواهند، بچه شوند.

  ساعت 11:19 به قلم مهرداد       

 حقوق کاربران کامپيوتر - یادی از احسان

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386

حال که موضوع حقوق کاربران به میان آمد، می‏خواهم لطيفه‏ای تعریف کنم با یادی از دوست خوبم، احسان (که دیرزمانی است که او را ندیده‏ام و واقعاً دلم برایش تنگ شده است)، چرا که این لطیفه را اولین بار برایم تعریف کرد.
می‏گویند یکی از هلی‏کوپترهای یکی از پایگاه‏های نظامی آمریکا در یکی از مأموریتهایش، مسیر بازگشت به پایگاه را گم کرد. خلبان ساختمانی را در آن نزدیکی دید، نزدیک ساختمان شد و کمک خلبان چیزی روی کاغذ نوشت و به کارکنانی که در ساختمان پشت کامپیوترهایشان مشغول کار بودند، نشان داد. کارکنان هم در جواب، نوشته‏ای روی کاغذ نوشتند و به خلبان و کمک خلبان نشان دادند.
خلبان نگاهی به نقشه‏ای که کنارش بود، انداخت و به سمت پایگاه پرواز کرد. بعد از چند ساعت، فرمانده پایگاه با آقای بیل گیتس تماس گرفت و از ایشان و کارمندان مایکروسافت بابت راهنمایی خلبان، تشکر کرد. آقای گیتس که متعجب شده بود، جویای جریان شد. فرمانده پادگان، خلبان را خواست تا برای آقای گیتس، ماجرا را شرح دهد. خلبان گفت که وقتی ما گم شده بودیم، کمک خلبان روی کاغذ نوشت که "ما کجا هستیم؟" و به کارمندان نشان داد. آنها هم در پاسخ نوشتند که "شما در هلی‏کوپتر هستید".  من و کمک خلبان به این نتیجه رسیدیم که اینجا، جایی نیست جز ساختمان شرکت مایکروسافت. از روی نقشه، آنجا را پیدا کردیم و به کمک آن به پایگاه برگشتیم.

نکته: طنز اشاره دارد به پیغامهای نرم‏افزارهای شرکت مایکروسافت که خنده‏دارترین پیغامها را برای راهنمایی کاربر اعلام می‏کنند.

گزیده:
درویش ضعیف حال را در خشکی تنگسال مپرس که چونی؟ الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.
خری که بینی و باری به گل درافتاده                به دل برو شفقت کن ولی مرو به  سرش
کنون که رفتی و پرسیدیش که چون افتاد         میان ببند و چون مردان بگیر دمب خرش

ریش = زخم
گلستان سعدی، باب هشتم، حکایت بیست و نهم

  ساعت 11:1 به قلم مهرداد       

 بیانیه حقوق کاربران کامپيوتر

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386

چند وقت پيش در وبلاگهای برخی از دوستان از جمله مهندسی نرم‏افزار، به موضوعی اشاره شده بود با عنوان "حق با مشتری است یا نه؟".
این موضوع از وجوه مختلف قابل بررسی است. در اینجا می‏خواهم به نتیجه تحقیق دکتر Karat(دکترای روانشاسی) در مرکز تحقیقات واتسون شرکت IBM در سال 1998 با عنوان حقوق کاربران کامپيوتر (Computer User's Bill of Rights) اشاره کنم.
موارد زیر حقوقی است که ما برای کاربران قائل شدیم، پس راهی برای احترام به حقوق دیگران باید پیدا کنیم  اگر می‏خواهیم حقوق خودمان رعایت شود. 

1. The user is always right. If there is a problem with the use of the system, the system is the problem, not the user.
2. The user has the right to easily install software and hardware systems.
3. The user has the right to a system that performs exactly as promised.
4. The user has the right to easy-to-use instructions for understanding and utilizing a system to achieve desired goals.
5. The user has the right to be in control of the system and to be able to get the system to respond to a request for attention.
6. The user has the right to a system that provides clear, understandable, and accurate information regarding the task it is performing and the progress toward completion.
7. The user has the right to be clearly informed about all system requirements for successfully using software or hardware.
8. The user has the right to know the limits of the system's capabilities.
9. The user has the right to communicate with the technology provider and receive a thoughtful and helpful response when raising concerns.
10. The user should be the master of software and hardware technology, not vice-versa. Products should be natural and intuitive to use.

گزیده:
خلعت سلطان اگر چه عزیز است، جامه خلقان خود به عزت‏تر. خوان بزرگان اگر چه لذیذ است، خرده انبان خود به لذت‏تر.
سرکه از دسترنج خویش و تره                      بهتر از نان دهخدا و بره
گلستان سعدی، باب هشتم، حکایت هشتاد و دوم

 

  ساعت 10:40 به قلم مهرداد       

 سلامی دوباره

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386

به همه دوستان عزيزم درود می‏فرستم و بابت اینکه نگرانشان کردم، از تک تکشان می‏کنم.
در چند هفته اخیر، به دلیل انجام امور شغلی، هم فرصت کافی برای نوشتن نداشتم و هم تمرکز لازم. همه این تجربه را داشته‏ایم که وقتی چرخ‏دنده‏های زندگی از نظم خارج شوند، برگرداندن آنها به نظم پيشين، اصلاً کار ساده‏ای نیست. این به آن معنا نیست که خیلی منظم هستم. بلکه بدین معنی است که آن بی‏نظمی پيشین (و قابل تحمل) نیز از بین رفته بود.
در این مدت دلم برای وبلاگ و دوستانم خیلی تنگ شده بود. شاید این هم نوع جدیدی از دلتنگی است: سایبردلتنگی.

گزیده:
یاد دارم که در ایام پيشين که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم، ناگاه اتفاق مغیب(غایب شدن) افتاد. پس از مدتی که باز آمد، عتاب آغاز کرد که تو درین مدت قاصدی نفرستادی. گفتم:دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
گلستان سعدی، باب پنجم، حکایت هشتم

  ساعت 10:13 به قلم مهرداد