تبليغاتX
سماموس
 
  صفحه اصلی |  تماس با نویسنده  

 جنبه‏گرايی (Aspect Orientation)

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
Aspect Oriented شايد يکی از قشنگترين بحثهای نسبتاً جديدی است که در حوزه مهندسی نرم‏افزار ارائه شده است. هر چند نمی‏توان در اينجا خيلی درباره آن صحبت کرد، ولی ذکر مثال ساده‏ای از آن خالی از لطف نيست.

اگر خيلی ساده بخواهم آن را توضيح دهم شايد بهتر است بگويم که در دنيای شیءگرايی، اشيا به صورت ايستا همديگر و محيطشان را می‏شناسند. يکی از عوامل تغيير نرم‏افزار تغيير اين ساختار ايستا مثلاً محيط است. می‏خواهيم با اين رويکرد کاری کنيم که اشيای نرم‏افزاری از محيطی که در آن استقرار می‏يابند، بی‏اطلاع باشند.

چون نتوانستم کد مثال را در اينجا قرار دهم، دو آدرس زير را از اينترنت پيدا کرده و در زير آورده‏ام.

Developing a Simple Aspect

Hello World (AspectJ) -

نکته: حتی اشيا هم دارند ياد می‏گيرند که جنبه داشته باشند.
گزيده:

"Oh yes, the past can hurt. But, you can either run from it or, learn from it."

- from The Lion King

 

  ساعت 20:41 به قلم مهرداد       

 کاربردهای اينترنت

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
بعضی اوقات در زندگی اتفاقاتی می‏افتد که مفاهيم رنگ کاربرد  به خود می‏گيرند و آنگاه است که مفاهيم بازتعريف می‏شوند.
يادم است زمان دانشجويی‏، جزوه گرفتن از همکلاسی، عبارت بود از به امانت گرفتن جزوه، کپی‏برداری يا تصحيح جزوه شخصی از روی آن. اواخر ترم جاری ايميلی روی گروهی که دانشجويان درس شیءگرایی، آقای صبوريان و من عضو آن هستيم، ارسال شده بود که عنوان آن "جزوه" بود. ايميل شامل فايل pdf که اسکن شده جزوه يکی از دانشجويان بود که برای ساير دانشجويان ارسال کرده بود. باور کنيد آن قدر موضوع برايم جالب بود که مدت زيادی به اين موضوع فکر کردم  که چگونه تکنولوژی و ابتکار، مفاهيم را بازتعريف و مسائل را به شکل ديگری حل می‏کنند و چقدر ما به دليل "شرطی شدنمان" قدرت ابتکارمان را از دست داده‏ایم.


گزیده:

Worrying is like a rocking chair it gives you something to do, but doesn't get you anywhere.

- Van Wilder

  ساعت 20:29 به قلم مهرداد       

 وبلاگ آقای مهندس معطر عزیز

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
متوجه شدم که دوست عزيزم، آقای مهندس محمدرضا معطر وبلاگی دارند که هر از گاهی تجربيات و نکات آموزنده‏ای را در آن يادداشت می‏کنند. محمدرضای عزيز از دوستان  دوست‏داشتنی، باسواد و باتجربه‏ام هستند که به دوستی با ايشان مباهات می‏ورزم. توصيه می‏کنم خواندن وبلاگشان را از دست ندهيد.
از آنجا که شايعاتی در مورد  رابطه فاميلی ايشان با آقای بيل گيتس  وجود دارد، مواظب باشيد با خواندن وبلاگشان، خيلی مايکروسافت زده نشويد.

گزيده:

The greatest thing you'll ever learn is just to love and be loved in return.

 From Moulin Rouge

  ساعت 20:27 به قلم مهرداد       

 وقتی چرخ‏دنده‏ها از تعادل خارج می‏شوند

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
روزی با يکی از دوستانم قرار داشتم. قرارمان عصر بود. دوستم با يک ساعت تأخير آمد. گفتم چطور شد که دير کردی؟ گفت صبح يک ساعت ديرتر از منزل بيرون آمدم، تمامی کارهای من از صبح به اندازه يک ساعت با تأخير شروع شده است.
حکايت من هم در اين دو هفته همين بود. برای انجام کاری، دو روز روال عادی زندگی، دستخوش تغيير شد. به مدت دو هفته، به دنبال اين بودم که چرخ‏دنده‏ها به جای اولشان برگردند! نمی‏دانم چقدر با نظريه آشوب (Chaos) آشنا هستيد. می‏گويند قرن بيستم تحت تأثير سه نظريه بوده است. نظريه نسبيت انشتين، نظريه عدم قطعيت هايزنبرگ و نظريه آشوب. طبق اين نظريه، همه چيز در آشوب است. بنابراين دنبال تعادل گشتن، خيلی منطقی نيست. اما اين گونه سيستمهای دارای الگوهای خودمانا هستند، بنابراين تنها کاری که بايد انجام داد، اين است که الگوها را در آن بيابيم و ديگر هيچ.

گزيده:

Life moves pretty fast. If you don't stop and look around once in a while, you could miss it.

- from Ferris Bueller's Day Off

  ساعت 20:25 به قلم مهرداد       

 در جمع من و اين بغض بی‏قرار، جای تو خالی.

چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
مهدی عزيز خواسته بودند که نام شاعر شعری که در مطلب قبلی نوشته بودم، را قید کنم. حدود سيزده سال پيش، کاستی با صدای خسرو شکيبايی، با آهنگ زمينه‏ای از کيتارو (آهنگساز جاده ابريشم) که مربوط به فيلم "روزی، روزگاری" بود و با اشعاری از "سید علی صالحی" با نام "نامه‏های ری را" (اگر درست به ياد بياورم)به بازار آمد. اشعار، فوق‏العاده زيبا بودند. بخشهايی از شعر در خاطر من ماندگار شده است که "من از دوردستها آمده‏ام" بخشی از آن است. تنها دليل اين امر، زيبایی فوق‏العاده شعر بوده است.
در اينترنت جستجو کردم و بخشهايی از نامه‏های عاشقانه ری‏را را پيدا کردم و در زير آدرس دادم، توصيه می‏کنم که کاست آن را حتماً تهيه نماييد. متأسفانه اين کاست را در اختيار ندارم.
بخشهايی از نامه‏های ری‏را را که دوست دارم در زير آورده‏ام.

سايت سيدعلی صالحی:http://www.seyedema.com
کاستها: http://www.seyedema.com/content/view/78/9

سلام.
حال همه ما خوب است.
 ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاهی خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند .
با این حال هم اگر عمری باقی ماند طوری از کنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان .
تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است .
اما تو لااقل گاهی هراز گاهی ببین انعکاس تبسم رویا، شبیه شمایل شقایق نیست.
راستی خبرت دهم :
خواب دیدم خانه ای خریده ام .
بی در
بی پرده
بی پنجره
هی بخند ‌‌‌.
بی پرده بگویمت چیزی نمانده است من ۴۰ ساله خواهم شد فردا را به فال نیک خواهم گرفت .
 دارد همین لحظه یک فوج کبوتر از فراز کوچه ما می گذرد .
باد بوی نامه های کسان من می دهد .
 یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری .
نه ری را جان نامه ام باید کوتاه باشد .
ساده باشد .
بی حرفی از ابهام و آینه .

از نو برایت می نویسم حال همه خوب است اما تو باور مکن .

------------------------------------------------------------

با تو ايمنم
و با تو سرشارم
از هر چه زيبايي است
پناهم باش
تا سنگيني غربت
از شانه هايم فرو ريزد
و ملال تنهايي از چشمهايم
من از دور دستها آمده‏ام
از مزارع گندم
و از سرزميني که آسمانش
تنها دو پيراهن دارد
روزها آبي مي‏پوشد
وشبها پيراهني بلند
که تاب مي خورد
در رقص هزار و يک ستاره روشن
من از دور دستها آمده‏ام
از کوچه هاي کودکي
از شهر رنگين قصه‏هاي پدر
در شبهاي کشدار زمستان
و از چشمان هستي بخش مادرم
که تمام مهربانيش را
در نگاهش به من مي‏بخشيد
باورم کن که شعر در من
طغيان يگانگي است
و حماسه دوست داشتن
من ديگرگونه دوست مي‏دارم
و ديگر گونه يگانه‏ام
مرا تنها مي توان با من سنجيد
و تو را تنها با تو
که سالهاست در جستجويت بوده‏ام
با تو آبي مي‏بينم
تمام بينايي‏ام را
چشمانت
شکوه شکيبايي
گيسوانت ادامه باران ها
و دلت
ترانه درياهاست
زمزمه سرانگشتان باد
در خواب خوش گيسوانت
زيبايي شاعرانه‏اي است
که دلم را به بازي مي گيرد
و نجابت کلامت
آنچنانکه
هر کلام ديگري را بي رنگ مي کند
در چشم انداز هر کجاي طبيعت
تو را مي بينم
در چشمه، در رود، در دريا
در گل، در درخت، در جنگل
در کوه، در دره، در صحرا
با اين همه
هنوز در تو حيرانم
که تمامي عشقي در يک وجود
وتمامي آرزويي
در يک لباس
با هرچه عشق نام تو را   مي توان نوشت
با هر چه رود راه تو را   مي توان سرود
بيم از حصار نيست كه هر قفل بسته را، با دست هاي روشن تو مي توان گشود

گزیده:
از مخالفت نهراسيد.بادبادك هنگامي بالا مي رود كه با باد مخالف مواجه شود. چرچیل

  ساعت 11:38 به قلم مهرداد       

 وقتی عکس‌ها حرف می‌زنند؛ هيس!

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

حتماْ عکسهای زیر را به دقت مشاهده کنید.

وقتی عکس‌ها حرف می‌زنند؛ هيس! (1)

وقتی عکس‌ها حرف می‌زنند؛ هيس! (2)

 من از دور دستها آمده ام
از مزارع گندم
و از سرزميني که آسمانش
تنها دو پيراهن دارد
روزها آبي مي پوشد
وشبها پيراهني بلند
که تاب مي خورد
در رقص هزار و يک ستاره روشن.

 گزیده:
پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنستکه بعداز هر زمين خوردنی برخيزی.  مهاتما گاندی
مرجع:کلمات قصار

 

  ساعت 13:43 به قلم مهرداد       

 عکسهایی از سماموس

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386
عکسهای زیر از مطلبی با نام "سُماموس، ديو سپيد پای‌دربند گيلان" اقتباس شده است.

 توضيح تصوير: نمايی از قله سماموس، از نياک

 توضيح تصوير: جؤردشت. در سمت راست تصوير قله سماموس مشخص است.

 توضيح تصوير: نمای سماموس از کولام داغوله. قله سماموس در زير قطعه ابر سپيد مشخص است.

توضيح تصوير: نمای غروب خورشيد از فراز قله سماموس. دريای ابری که در پای سماموس می‌بينيد، نشان می‌دهد که آسمان آن روز گيلان ابری بود.

گزیده:
مادر، شاهکار طبيعت است. گوته
مرجع: کلمات قصار

  ساعت 13:36 به قلم مهرداد       

 رهایی از بند ویروس

شنبه دوازدهم خرداد 1386
- بالاخره کامپيوترمان از بند ويروس رها شد. مجبور شدم دوباره ويندوز و ساير ملحقات را نصب کنم تا کامپيوتر به وضعيت اوليه برگردد. خدا نصيب هيچ کس نکند.
- کلاس سيستمهای شیءگرای دانشگاه تمام شد. از همه بچه‏ها طبق معمول نظرخواهی کردم. يک مورد در تمامی آنها مشترک بود: امتحان ميان ترم خيلی سخت و تمرينها زياد بود. به اين نتيجه رسيدم که مطالب درس برای سال آينده نياز به بازنگری اساسی دارند، اگر عمری باقی و لطف حق، يار بود. در آخر کلاس، متن سخنرانی ونه گات در جمع فارغ‏التحصيلان MIT را با کمی تخليص به عنوان نصيحتهای يک برادر بزرگتر و يک معلم، برايشان خواندم. برای همه‏ آنها آرزوی مؤفقيت دارم.
- دوره الگوهای طراحی (Design Pattern) نيز به پايان رسيد. دوره فوق‏العاده‏ای بود. دوستان علاقه‏مند، صميمی و همراه، باعث شد که بتوانيم در مورد مطالب زيادی بحث و نتيجه‏گيری کنيم.

گزيده:
فيل‌بانان تنها با درك يك نكته و به شيوه‌اي بسيار ساده، فيل‌هاي عظيم‌الجثه را كنترل مي‌كنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي مي‌بندند. بچه فيل، هرچه تقلا مي‌كند، نمي‌تواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت مي‌كند كه تنة درخت از او نيرومند‌تر است. هنگامي كه بچه فيل بزرگ مي‌شود و قدرت شگرفتي مي‌يابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نمي‌كند.

همچون فيل‌ها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكننده‌اند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كرده‌ايم، شهامت مبارزه را نداريم. بي‌آن كه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است . . .

  ساعت 1:50 به قلم مهرداد       

 گورخر سفیدِ راه راه سیاه یا سیاهِ راه راه سفید

چهارشنبه نهم خرداد 1386
از گورخري پرسيدم: تو سفيدي، راه راه سياه داري يا اينكه سياهي، راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد: تو خوبي فقط عادتهاي بد داري، يا اينكه بدي و چند تا عادت خوب داري؟ ساكتي بعضي وقتها شلوغ ميكني يا شيطوني بعضي وقتها ساكت ميشي؟ ذاتاً خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‏اي بعضي روزها خوشحالي؟ لباسهات تميزن فقط پيرهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟ و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و بعد رفت.
ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره‏ي راه راهاشون چيزي نمي‏پرسم.

شل سيلور استاين
مرجع: http://aphorism.blogfa.com

گزيده: ما همان چيزی هستيم که بدان تظاهر می‌کنيم پس هميشه بايد مواظب باشيم ببينيم به چه چيزی تظاهر می‌کنيم. کورت ونه‌گات

مرجع:  http://madabiat.persianblog.com

  ساعت 8:29 به قلم مهرداد       

 چگونه يک الگوی نرم‏افزاری (Software Pattern) بنويسيم؟

دوشنبه هفتم خرداد 1386
همان طور که قبلاً گفتم، الگوهای طراحی منشأ تجربی دارند. مسئله‏ای که حل کرده‏ايد با اين نگاه که قبلاً تکرار شده يا در آينده تکرار خواهد شد، در قالب مشخصی مستند و نام الگو(Pattern) به خود می‏گيرد.
اينکه چگونه الگوی نرم‏افزاری بنويسيم، سئوال مهمی است. برای پاسخگويی به اين مسئله، مقاله  Writing Software Patterns از آقای مارتين فاولر را يکی از گزينه‏های مناسب است.
يکی از مهم‏ترين بخشهای مقاله بررسی شکلهای مختلف ارائه الگو است که اين فرمها عبارتند از:
- روش Alexandrian
- روش GOF
- روش Portland
- روش Coplien
- روش POSA
- روش PoEAA

گزيده:
زندگی آنچه زیسته‌ایم نیست. بلکه آن چیزی است که بیاد می‌آوریم تا روایتش کنیم.   گابريل گارسيا مارکز
مرجع: کلمات قصار

  ساعت 8:9 به قلم مهرداد       

 مقايسه Eclipse و Microsoft's Visual Studio

جمعه چهارم خرداد 1386
پيشنهاد می‏کنم  دو آدرس زير را برای مشاهده مطالبی در مورد مقايسه دو محيط توسعه(IDE) نرم‏افزار Eclipse  و Visual Studio را مطالعه نماييد.

گزيده:

  • قانون اول: هميشه حق با مشتری است.
  • قانون دوم: اگر احياناً مشتری اشتباه کرد، به قانون اول مراجعه گردد.

  ساعت 18:13 به قلم مهرداد       

 سئوال خوب بپرس

پنجشنبه سوم خرداد 1386
مطلب بسیار زیبای زیر از وبلاگ روزنوشت علی فتح‏اللهی برداشت شده است.

"از Isidor Isaac Rabi برنده‌ی نوبل فیزیک در 1944، نقل شده که وقتی خبرنگاری از او پرسید: "شما چطور دانشمند شدید؟" جواب داد: "وقتی از مدرسه برمی‌گشتم؛ مادرم درباره‌ی اون روز از من پرس‌وجو می‌کرد. برای او مهم نبود اون روز چی یاد گرفته بودم بلکه می‌پرسید: امروز چه سئوالهای خوبی پرسیدی؟ - پرسش خوب مرا دانشمند کرد."
منبع: The World is Flat, Thomas Friedman"

گزيده: حتي ته مداد رئيس هم يك پاك كن چسبيده است، پس اشتباهات خود را بپذيريد.(پرومودباترا، ويجي باترا، مديريت كاركنان)

  ساعت 18:26 به قلم مهرداد       

 معماری و فرآیند تولید سرویس‏گرا

سه شنبه یکم خرداد 1386
طی دو سه هفته اخير به دليلی مجبور بودم که وقت خيلی زيادی روی موضوعات مرتبط با معماری‏ها و فرآیندهای سرويس‏گرا صرف کنم که يکی از دلايل کم به‏روز کردن وبلاگ نيز همين موضوع بود.
شرکت IBM در قالب Plug-In های IBM Rational Unified Process، متدولوژی RUP-SOA را ارائه داده است که قابل تأمل و تفکر است.
هر چند به شخصه نقدهايی به آن دارم، ولی به عنوان نگاهی جديد، توصيه می‏کنم، نگاهی هر چند سريع و کلی به آن داشته باشيد.
نکته جالب آن که آقای علی ارسنجانی که قبلاً از ايشان به نيکی ياد کرده‏ام، يکی از پيشگامان اين حوزه جديد در شرکت IBM هستند که برايشان آرزوی مؤفقيت روز افزون دارم.
گزیده: (تفاوتهای من و رئیسم)
وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.
وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

  ساعت 12:25 به قلم مهرداد