تبليغاتX
سماموس
 
  صفحه اصلی |  تماس با نویسنده  

 گردهمايي- پنج

چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388

 

دو هفته‌ پاياني، بسيار مهم و حياتي بود. احمدآقا و آقامهدي خيلي زحمت كشيدند. خريد دفتر يادبود، مشخص كردن متن و سفارش بنر‌ها، سفارش گل، ميوه، شيريني، هماهنگي براي اقامت دو مهمان عزيز، اطلاع‌رساني محل برگزاري با نقشه و متن و خبررساني براي به ‌همراه داشتن عكس‌، مشخص كردن عكاس و فيلم‌بردار، طراحي فرم مشخصات، نهايي كردن برنامه‌ي روز گردهمايي، تهيه هديه‌ها، مشخص‌كردن فهرست سخنرانان(هم‌مدرسه‌اي‌ها) از جمله‌ كارهايي بود كه بايد انجام مي‌شد. آقا اسماعيل، محمدباقر عزيز، حسن آقا، ناصر، سعيد، علي پ.، علي آقاي ازگمي اگر نبودند، كار شدني نبود.  

  ناصر با مديريت سازمان محل كارش مذاكره و ايشان نيز لطف كردند و فيلم‌بردار سازمان را مأمور فيلم‌برداري روز گردهمايي نمودند. از ناصر و مدير گرامي‌ ايشان بسيار سپاسگزارم. تمام متن‌هاي رسمي گردهمايي، توسط محمدباقر نوشته يا تهيه شد. سعيد طراحي فرم‌ را انجام داد (خسته‌اش كردم تا فرم نهايي شد)،هم چنين زحمت انتخاب، توافق و حضور عكاس در محل با سعيد بود، علي پ. نيز ويدئو پروژكتور را تهيه كرد و اياب و ذهاب فرزندان آقاي داوري با ايشان بود، علي آقاي ازگمي مسئوليت تهيه تابلوها را به عهده داشت (از بس با ايشان تماس گرفتم، نصف موهايش ريخت البته چون دير كرده بود)،  سخت‌ترين كار در اين بين اما، كنترل نقدينگي و برنامه‌ريزي مالي بود كه به عهده احمد بود. پردردسرترين مسئوليت با مهدي بود، مجري برنامه.

كارهاي شغلي هم در ده روز آخر به شدت پرترافيك شده بود. ناچار به قواعد مورفي احترام گذاشتم. پنج‌شنبه 24 دي‌ماه، پس از اتمام كلاس دوره‌ي تحليل و طراحي شيءگرا، با آقاي داوري تماس گرفتم. ايشان نمازشان را خوانده و در پارك دانشجو نشسته بودند. روز قبل هر چه اصرار كردم در خدمت‌شان باشيم، ايشان گفتند كه شب جايي مهمان هستند. به احمد زنگ زدم (چون قرار بود با هم براي انجام كاري برويم) و خواهش كردم كه با آقاي داوري هماهنگ نمايد و من پس از دريافت بنرها به ايشان ملحق خواهم شد. مرد بزرگ، موهايش سپيدتر شده بود.

در گردهمايي مهمان عزيز ديگري هم شركت كرده بود و آن هم به احترام آقاي داوري. ايشان كسي نبود جز برادر بزرگ بنده كه ايشان نيز دبير بازنشسته هستند. حدود ساعت سه، به ترمينال غرب به استقبال آقاي خاكي رفتيم. آقاي خاكي چقدر عوض و چقدر پير شده بود. بعد از ظهر سه پيرمرد را تنها گذاشتيم و دنبال كارها رفتيم. شب هم احمد و خانواده‌اش به همراه آقاي داوري، آقاي خاكي و اخوي مهمان ما بودند.

بالاخره، روز ديدار رسيد. جاي همه‌ي شما خالي.

گزيده:
دوستی نعمت گرانبهائی است، خوشبختی را دوبرابر می‌کند و به بدبختی تخفیف می‌دهد.

  ساعت 9:14 به قلم مهرداد       

 مغايرتهای زمان ما

دوشنبه پنجم بهمن 1388

متن زیر را دوست خوبم آرش در یکی از نامه‌هايش فرستاده است. براي خودم جالب بود. اميدوارم براي شما نيز چنان باشد.
 «ما امروزه خانه‌های بزرگتر اما خانواده‌های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر.مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين‌تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ايام را می‌گذرانيم، خيلی کم می‌خنديم، خيلی تند رانندگی می‌کنيم، خيلی زود عصبانی می‌شويم، تا ديروقت بيدار می‌مانيم، خيلی خسته از خواب برمی‌خيزيم، خيلی کم مطالعه می‌کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می‌کنيم و خيلی بندرت دعا می‌کنيم

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي‌‌کنيم، به اندازه کافی دوست نمي‌داريم و خيلی زياد دروغ می‌گوييم
زندگی ساختن را ياد گرفته‌ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده‌ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه‌تر، بزرگراه‌های پهن‌تر اما ديدگاه‌های باريکتر
بيشتر خرج می‌کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می‌خريم اما کمتر لذت می‌بريم
ما تا ماه رفته و برگشته‌ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم
فضا بيرون را فتح کرده‌ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته‌ايم اما نه تعصب خود را
بيشتر مي‌نويسيم اما کمتر ياد مي‌گيريم، بيشتر برنامه مي‌ريزيم اما کمتر به انجام  مي‌رسانيم

عجله کردن را آموخته‌ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين‌تر
کامپيوترهای بيشتری مي‌سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت‌های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت‌های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم‌تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده‌های از هم پاشيده

بدين دليل است که پيشنهاد مي‌کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه‌تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره‌ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

عباراتی مانند 'يکی از اين روزها' و 'روزی' را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه‌ای را که قصد داشتيم 'يکی از اين روزها' بنويسيم همين امروز بنويسيم
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي‌تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي‌تواند آخرين لحظه باشد

اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي‌گوييد که 'يکی از اين روزها' آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... 'يکی از اين روزها' ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!»

 گزيده:

Whatever Happens just Relax and Manage to make a Smile, LIFE is not a Problem to be solved but a Gift to be enjoyed. 

  ساعت 22:7 به قلم مهرداد       

 گردهمايي - چهار

جمعه دوم بهمن 1388
توضیح آقاي علی عبداللهي در مورد نوشته‌هاي قبلي:

میخواهم به خوانندگان وبلاگ شما بگویم که آقای محمد داوری، مدیر مدرسه ما فقط یک مدیر مدرسه نبود که کارش اداره کردن صرف یک مجموعه باشد. او یک معلم اخلاق و یک انسان دوست داشتنی بود. ما بعد از 18 سال رفتیم برای بزرگداشت مردی که در طول این 18 سال، در جاهای بزرگتر و در میان آدم های فراوانی که با آنها سر و کار داشته ایم،نظیرش را کم دیده ایم و یا اصلا" ندیده ایم. ما بعد از 18 سال و بعد از گشتن در تهران و چین و ماچین،به فراست دریافتیم که همان آقای محمد داوری 18 سال پیش را عشق است.

گزيده:
ندارد.

  ساعت 1:1 به قلم مهرداد       

 گردهمایی - سه

پنجشنبه یکم بهمن 1388
نامه‌ي زير از نوشته‌هاي محمدباقر است كه يكي از روزهاي قبل از گردهمايي از طريق ايميل فرستاده شده بود.

 

گزيده:
ندارد.

  ساعت 18:4 به قلم مهرداد       

 گردهمايي - دو

پنجشنبه یکم بهمن 1388

احمدآقا با آقای  داوری تماس گرفت و فهرستی از دانش آموختگان که شامل حدود ۸۰ نفر بود، از طريق فاكس دريافت نمود. خود ايشان زحمت كشيد و اين فهرست را وارد اكسل نمودند. براي هر سال سرگروهي انتخاب كرديم و مستقيماً با وي تماس گرفتيم. بعد از توجيه وي و تشريح جزئيات كار، از آنها خواستيم تا هم كلاسي‌هاي خود را پيدا و مشخصات آنها را از طريق  ايميل با به‌روز رساني فايل اكسل اعلام نمايند.

زمان برگزاري مراسم را نيمه‌ي دوم دي ماه اعلام نموديم. در مرحله‌ي بعد قرار شد كه دوستان براي حضور در گردهمايي از طريق ارسال پيامك به شماره احمدآقا اعلام آمادگي نمايند. حدود ۱۸۰ نفر براي حضور در گردهمايي اعلام آمادگي كردند. در آن روزها، صندوق پستي‌ام پر بود از نامه‌هاي دوستان.

با احمدآقا به دنبال انتخاب محل برگزاري بوديم. با يكي دو تا از هتل‌ها مذاكره كرديم. محلي را كه آقا مهدي معرفي كرده بود، بازديد كرديم. قبل از آن هم يك بار با خانواده‌ام و يك بار با احمدآقا و آقا مهدي از باشگاه فرهنگي تأمين اجتماعي بازديد كرديم. اين باشگاه را آقاي صيادي معرفي كرده بودند و من براي هماهنگي چندين بار مزاحم آقاي صيادي و پدر بزرگوارشان حاج آقا صيادي شدم. خيلي لطف داشتند و من واقعاً از ايشان سپاسگزارم.

در مرحله‌ي سوم، پس از تخمين اوليه، با اعلام شماره كارت حساب خودم، قرار بر آن شد كه دوستان مبلغي را به حسابم واريز و اعلام واريز را با پيامكي به احمدآقا اعلام نمايند. حدود صد نفر حضور خود را در گردهمايي قطعي كردند.

در اينجا بود كه از سرگروه‌ها خواستيم تا براي جلسه در جايي حضور پيدا كنند. مهم‌ترين موضوعات جلسه عبارت بود از: انتخاب مدعوين به غير از آقاي داوري، انتخاب هديه‌ها، برنامه‌ريزي مراسم روز گردهمايي. در آن جلسه قرار شد با توجه به اين كه اولين بار اين گردهمايي برگزار مي‌شود و نيز جلوگيري از كاهش كيفيت آن تنها از آقاي خاكي براي حضور در گردهمايي دعوت گردد. در حالي كه دوست داشتيم همه‌ي عزيزانمان را دعوت كنيم براي سهولت مديريت و هماهنگي و جلوگيري از كاهش كيفيت مراسم، اين كار ضروري بود.

شب همان با آقاي خاكي تماس تلفني داشتم. پس از سالها صداي آقاي خاكي را مي‌شنيدم و چه احساس ناخوشايندي داشتم كه چرا اين همه دير. دلم براي همه‌ي معلمان و سرپرست‌ها و كاركنان دبيرستان بسيار تنگ شده بود و چه احساس بدي كه چرا در انجام وظايف آن هم در حد يك تماس تلفني كوتاهي كرده‌ام و مي‌كنم.

در همان جلسه‌ي سرگروه‌ها مشخص شد كه فرزندان آقاي داوري هم به مراسم دعوت شوند و مهمانان ويژه‌ي گردهمايي باشند. آن شب با علي‌رضا تماس گرفتم. وقتي كه علي‌رضا را ديده بودم خيلي كوچك بود. خواهش كردم كه به حامد هم اطلاع دهند كه در مراسم شركت كنند.

 

گزيده:
چقدر جنگل خوسی … ملت واسی … خستا نبوستی
می جان جانانا … ترا گوما میرزا کوچک خانا

خدا دانه که من … نتانم خفتن … از ترس دشمن
می دیل آویزانا … ترا گوما میرزا کوچک خانا

چیره زودتر نائی – تندتر نائی – تنها بنائی
گیلان ویرانا ترا گوما میرزا کوچک خانا

معنی شعر میرزا کوچک خان به فارسی :
چقدر برای ملت در جنگل می خوابی ؟ خسته نشدی؟
ای جان جانانم دلم… (با توام ای ) میرزا کوچک خان

خدا می داند که من از ترس دشمن نمی توانم بخوابم
دلم چشم براه توست … (با توام ای ) میرزا کوچک خان

چرا تندتر نمی آیی ؟ زودتر نمی آیی ؟
گیلان ویران را تنها گذاشتی … (با توام ای ) میرزا کوچک خان

  ساعت 17:10 به قلم مهرداد       

 گردهمايي - يك

سه شنبه بیست و نهم دی 1388

جاي همه‌ي شما خالي بود.
بالاخره پس از حدود دو ماه، بچه‌هاي مدرسه دور هم جمع شدند. از كساني كه در سال ۶۵ وارد دبيرستان شده بودند تا كساني كه همين امسال از دبيرستان  فارغ‌التحصيل گشته‌اند. به قول يكي از دوستان كه مي‌گفت وقتي ما وارد  دبيرستان شديم، بعضي‌ها هنوز به دنيا نيامده‌ بودند

همه دور هم جمع شده بودند به يك بهانه: بازنشسته شدن آقاي داوري، مدير دبيرستان.
آقاي محمد داوري عزيز و دوست‌داشتني، مردي بزرگ، انساني وارسته براي مدت ۲۳ سال مدير دبيرستان نمونه بود. «وقتی که در تربیت معلم بودم و کتاب سردار جنگل ابراهیم فخرایی را می‌خواندم، دانستم كه آن مرد بزرگ آرزو داشت كه در چندين نقطه‌ي گيلان، مدرسه‌ي شبانه‌روزي ايجاد كند. من هم آرزو كردم كه بتوانم روزي چنين كاري كنم. آرزوي من سال ۶۵ به واقعيت پيوست و دبيرستان نمونه‌ي گيلان تأسيس شد. مدارس نمونه يكي از مؤفق‌ترين طرح‌هاي وزارت آموزش و پرورش بعد از انقلاب است.»

احمدآقاي مهربان و خون‌گرم باعث و باني اين كار شد. احمد آقا قبلاً در تماسي به من گفته بود كه قرار است مراسمي براي بزرگداشت آقاي داوري در آذرماه برگزار شود. من هم براي آن روز، كارهايم را تنظيم كردم ولي به دلايلي اين مراسم برگزار نشد. به احمدآقا زنگ زدم كه چه شد؟ بعد گفتم كه خوب نمي‌شود كه ما كاري نكنيم. هر چه خواستم كار را به عهده احمدآقا- كه به گفته‌ي خودش، دو تا پيراهن در اين زمينه بيشتر پاره كرده- بگذارم، نشد (دلیلش هم این بود که پیراهن‌هايش برای برگزاري مراسم قبلی پاره شده بود). ايشان هم شرط گذاشتند كه اگر من قبول مسئوليت كنم، ايشان هم كمك خواهند كرد. هر چند كه هميشه از كارهاي اجرايي و هماهنگي، دوري مي‌جستم ولي اين بار با دفعه‌هاي قبل متفاوت بود. آقاي داوري و پرسنل دبيرستان در زندگي من بسيار تأثيرگذار بودند و نمي‌شد كه کاری برایشان نکنم. این بود که پیشنهاد احمدآقا را قبول کردم و کارمان را شروع کردیم. 

اگر هر سال حداقل ۴۰ نفر در  دبیرستان پذیرفته شده باشند، مي‌بايست حداقل ۹۰۰ نفر را پيدا مي‌كرديم.

مجسمه آناهیتا در فومن

گزیده:
گیلان گیلان همیشه بهاره گیلان 

  ساعت 23:45 به قلم مهرداد       

 چطور بهتر زندگی کنم؟

سه شنبه بیست و نهم دی 1388

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟
با كمی مكث جواب داد:
گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز
شک‌هایت را باور نکن
و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌كه بدانی چطور زندگی کنی
پرسیدم آخر ...
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:
مهم این نیست که قشنگ باشی،
قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
كوچك باش و عاشق ...
كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن
داشتم به سخنانش فكر می‌كردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و برای زندگی كردن
و امرار معاش در صحرا می‌چرد
آهو می‌داند كه باید از شیر سریع‌تر بدود، در غیر این‌صورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد و می‌داند که
باید از آهو سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی
به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ....
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:
زلال باش ...،‌
زلال باش ...،
فرقی نمی‌كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران
فقط، اگر حقیقتا
زلال باشی، آسمان در توست
و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ....
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست
مرجع: از ميان نامه‌هاي حميد

گزیده:
ترس باعث می‌شود تا بسیاری از مردم به رویاهایشان نرسند.  مارک فیشر

  ساعت 23:15 به قلم مهرداد       

 خوشبختي

جمعه یازدهم دی 1388
خوشبختي ما در سه جمله است:
تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا

 ولي ما با سه جمله ديگر زندگي‌مان را تباه مي‌کنيم:
 حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
 دكتر علی شریعتی

مرجع: از بین نامه‌هاي حميد

گزيده:
حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند. (دکتر علی شریعتی)
مرجع: وبلاگ زهرا

  ساعت 23:28 به قلم مهرداد       

 ّFive reasons why I still write use cases

سه شنبه یکم دی 1388

XP pretty much banned use cases, replacing them with the similar sounding "user stories" (see A user story is to a use case as a gazelle is to a gazebo}, and as a result agile zealots have been happy to dump use cases in the trash (along with their project managers, estimates, plans, and architectures). Scrum did similar, using the "product backlog" instead of user stories. Yet as I go around projects, I keep running across organizations suffering from three particular, real, painful, and expensive problems:

1.  User stories and backlog items don't give the designers a context to work from
2. User stories and backlog items don't give the project team any sense of "completeness" –
3. Related to completeness, user stories and backlog items don't provide a good-enough mechanism for looking ahead at the difficulty of upcoming work

Use cases are, indeed, heavier and more difficult than either user stories or backlog items, but they bring value for that extra weight. As not-Einstein said: "Make things as simple as possible, but no simpler." (The attribution to Einstein has been debunked, it seems.) In particular, use cases fix those three problems.
Here 5 reasons why I still write use cases:

1. The list of goal names provides executives with the shortest summary of what the system will contribute to the business and the users. It also provides a project planning skeleton, to be used to build initial priorities, estimates, team allocation and timing. It is the first part of the completeness question.
2. The main success scenario of each use case provides everyone involved with an agreement as to what the system will basically do, also, sometimes more importantly, what it will not do. It provides the context for each specific line item requirement, a context that is very hard to get anywhere else.
3. The extension conditions of each use case provide the requirements analysts a framework for investigating all the little, niggling things that somehow take up 80% of the development time and budget. It provides a look ahead mechanism, so the customer / product owner / business analyst can spot issues that are likely to take a long time to get answers for. These issues can and should then be put ahead of the schedule, so that the answers can be ready when the development team gets around to working on them. The use case extension conditions are the second part of the completeness question.
 4. The use case extension scenario fragments provide answers to the many detailed, often tricky business questions progammers ask: "What are we supposed to do in this case?" (which is normally answered by, "I don't know, I've never thought about that case.") In other words, it is a thinking / documentation framework that matches the if...then...else statement that helps the programmers think through issues. Except it is done at investigation time, not programming time.
 5. The full use case set shows that the investigators have throught through every user's needs, every goal they have with respect to the system, and every business variant involved. It is the final part of the completeness question. (And yes, I did indeed sit down and walk through 240 use cases with a client, at the end of which, I turned to her and asked: "And is that everything?" She said, Yes, and we built that, delivered it, got paid for it, and it is still in use ten years later.)

Reference: alistair.accountsupport.com
Alistair is author of Patterns for Effective Use Cases and Writing Effective Use Cases books

Quote:
“There is no reason for any individual to have a computer in his home.”
(Ken Olson, President, Digital Equipment Corporation, 1977)

  ساعت 22:34 به قلم مهرداد       

 Design Pattern Based Web Applications

سه شنبه یکم دی 1388

Pattern-based web applications have become popular since they promote reusability and consistency. In few cases, patterns do not produce the desired effect because of lack of experience in applying them. This situation forces one to think of a suitable re-engineering solution for such applications. The objectives of the paper are three fold. It provides a survey of different pattern-based web applications that will be useful for the application designers. It highlights some of the web applications where patterns have been inappropriately handled. A few re-engineering initiatives for such cases are also analyzed.

Pattern Name

Applicability

Consequences

Remark

Command Processor

•  Separates request for a service from its execution.

•  Ideal for the development of hyper-controllable applications.

•  This pattern provides flexibility in handling requests and their functionalities.

•  It also allows commands to be executed in separate threads of control.

•  Implementation of indirections costs storage and time thereby leading to efficiency loss.

A reengineering strategy with Memento, Observer, Visitor and Singleton may replace the functionality of Command Processor.

Document View

•  Document holds the core functionality and data, View combines the 'View' and 'Presentation above'

•  Suited for 2-Tier Client-Server architecture

 

---

Document-View-Presentation

•  The Document holds the core functionality and the data; view to manage the display (render + accept service request) and Presentation deals with output and user input

•  Reuse the rendering output

•  Pluggable presentation component

•  Thin user interface

•  Ideal for multiple window based applications

•  Increased Complexity

 

 

 

---

Model/View/Controller

•  Dividing an application into functionality(model), display(view) and user input(controller)

•  Easy maintenance of multiple views of the same model.

•  Synchronized and 'pluggable' views..

•  Uncontrollable number of updates.

•  Close coupling between views and controllers

 

The model can be made to skip unnecessary updates.

Navigation Strategy

•  Ideal to apply when there is a need to establish a relation between two or more objects at different times.

•  Used in situations where objects stored in a database are to be retrieved whenever an associated object raises a demand.

•  The pattern encourages dynamic creation and linking of nodes in an active hypermedia environment.

•  Allows one to define different kinds of links as well as end points.

•  Used to improve memory requirements by deferring the retrieval of the target code only when needed.

•  Increased number of objects and communication overhead between the classes involved.

 

The Prototype pattern can be used to overcome the barriers of the pattern.

NavigationObserver

•  Maintenance of navigation history

•  Maintenance of different viewers for the history

•  Enabling the backtracking in the navigational path.

•  Decouples navigation from its history and history from the display of it.

•  Provides application independent functionality for the style of viewing the history.

•  Causes overhead when attempts are made to filter certain types of nodes in the history.

A reengineering effort made by introducing an alternate architecture involving singleton or mediator.

Presentation/ Abstraction / Control

•  Defines a structure in the form of levels of cooperative agents. Each agent is divided in to Presentation, Abstraction and Control components

•  New agents can easily be added / dropped at any time.

•  Easy implementation of multi tasking

•  Increased system complexity

Provides a maintainable and extensible structure with clear separation of concepts between different system tasks.

Reference: Journal of Object Technology
Quote
:
“There’s an old story about the person who wished his computer were as easy to use as his telephone.  That wish has come true, since I no longer know how to use my telephone.” Bjarne Stroustrup

  ساعت 20:25 به قلم مهرداد